گنج

شمارهٔ ۹۹

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ینیست۱۰ بیت
یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ستکاندر دلم گذشتن با دوست همنشینی ست
در عالم خرابی از خیل منعمانمسیلم به رخت شویی برقم به خوشه چینی ست
میرم ولی بترسم کز فرط بدگمانیداند که جان سپردن از عافیت گزینی ست
در باده دیر مستم آری ز سخت جانی ستدر غمزه زودرنجی آری ز نازنینی ست
من سوی او ببینم داند ز بی حیایی ستاو سوی من نبیند دانم ز شرمگینی ست
ذوقی ست در ادایت قاصد تو و خدایتدر جیب من بیفشان خلدی که آستینی ست
زین خونچکان نواها دریاب ماجراهاهنگامه ام اسیری اندیشه ام حزینی ست
درد شکست دل را رام صدا نخواهمساز شکایت من تارش ز موی چینی ست
نازم به زودیابی نازد به گوش و گردنچندان که ابر نیسان در گوهرآفرینی ست
سوزم دمی که یارم یاد آورد که غالبدر خاطرش گذشتن با غیر همنشینی ست