شمارهٔ ۹
در هجر طرب بیش کند تاب و تبم رامهتاب، کف مار سیاه ست شبم را
آوخ که چمن جستم و گردون عوض گلدر دامن من ریخته پای طلبم را
ساز و قدح و نغمه و صهبا همه آتشیابی ز سمندر ره بزم طربم را
در دل ز تمنای قدمبوس تو شوری ستشوقت چه نمک داده مذاق ادبم را
از لذت بیداد تو فارغ نتوان زیستدریاب عیار گله بی سببم را
ترسم که دهد ناله جگر را به دریدنقطع نظر از جیب، بدوزید لبم را
از ناله به نبضم بنه ای دوست سرانگشتمانند نی اندر ستخوان جوی تبم را
ساقی به نمی کز قدح باده چکانیبر خلد بخندان لب کوثر طلبم را
در من هوس باده طبیعی ست که غالبپیمانه به جمشید رساند نسبم را