گنج

شمارهٔ ۱۰

قافیه: ستمرا۱۰ بیت
سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرارشته شمع مزار از رگ جانست مرا
می نگنجم ز طرب در شکن خلوت خویشحلقه بزم که چشم نگرانست مرا
هر خراشی که ز رشک تنم افتد بر دلدر سپاس دم تیغ تو زبانست مرا
دل خود از تست و هم از ذوق خریداری تستاین همه بحث که در سود و زیانست مرا
جویی از باده و جویی ز عسل دارد خلدلب لعل تو هم اینست و هم آنست مرا
چون پریزاد که در شیشه فرودش آرندروی خوبت به دل از دیده نهانست مرا
به تگ و تاز من افزود گسستن یک دستدر رهت رشته امید عنانست مرا
بیخودی کرده سبکدوش ، فراغی دارمکوه اندوه رگ خواب گرانست مرا
خارها از اثر گرمی رفتارم سوختمنتی بر قدم راهروانست مرا
رهرو تفته در رفته به آبم غالبتوشه‌ای بر لب جو مانده نشانست مرا