گنج

شمارهٔ ۸۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیبایست۱۱ بیت
اختری خوشتر ازینم به جهان می بایستخرد پیر مرا بخت جوان می بایست
به زمینی که به آهنگ غزل بنشینمخاک گلبوی و هوا مشک فشان می بایست
بر نتابم به سبو باده ز دور آوردنخانه من به سر کوی مغان می بایست
به گرایش خوشم اما به نمایش خوارمپرسشی چند ز یارم به زبان می بایست
تاب مهرم نکند خسته دلی در ره شوقروی گرمی ز رفیقان به میان می بایست
نرسد نامه در اندیشه سببهاست بسیپرس و جویی ز عزیزان به گمان می بایست
هرزه دل بر در و دیوار نهادن نتوانسویم از روزنه چشمی نگران می بایست
ساز هستی کنم و دل به فسوسم گیردهم در اندیشه خدنگم به نشان می بایست
یا تمنای من از خلد برین نگذشتییا خود امید گهی در خور آن می بایست
تا تنک مایه به دریوزه خودآرا نشودنرخ پیرایه گفتار گران می بایست
قدر انفاس گرم در نظرستی غالبدر غم دهر دریغم به فغان می بایست