شمارهٔ ۷۲
لب شیرین تو جان نمکستوین که گفتم به زبان نمکست
در نهاد نمک از رشک لبتهست شوری که فغان نمکست
ای شده لطف و عتابت همه نازناز در عهد تو کان نمکست
ناز سرمایه دیگر ز تو یافتنمک خوان تو خوان نمکست
شورها صرف فغانم کردندنمک از حسرتیان نمکست
زخم ما پنبه مرهم داردزین سفیدی که نشان نمکست
گر نمکسود کنی زخم دلمسود زخم ست و زیان نمکست
گفتی الماس فشاندم، تو و حقنازش من به گمان نمکست
نطق من مایه من بس غالبخود نمک گوهر کان نمکست