گنج

شمارهٔ ۷۰

قافیه: ااتشست۱۱ بیت
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش استبعد از این گویند آتش را که گویا آتش است
انتظار جوله ساقی کبابم می‌کندمی به ساغر آب حیوان و به مینا آتش است
گریه‌ات در عشق از تأثیر دود آه ماستاشک در چشم تو آب و در دل ما آتش است
ای که می‌گویی تجلی‌گاه نازش دور نیستصبر مشتی از خس و ذوق تماشا آتش است
بی‌تکلف، در بلا بودن به از بیم بلاستقعر دریا سلسبیل و روی دریا آتش است
پرده از رخ برگرفت و بی‌محابا سوختیمباده با دست آتش او را و ما را آتش است
هم بدین نسبت ز شوخی در دلت جا کرده‌ایمفاش گوییم از تو سنگ است آنچه از ما آتش است
گریه‌ای دارم که تا تحت‌الثری آب است و بسناله‌ای دارم که تا اوج ثریا آتش است
پاک خور امروز و زنهار از پی فردا منهدر شریعت باده امروز آب و فردا آتش است
راز بدخویان نهفتن برنتابد بیش از اینپرده‌دار سوز و ساز ماست هرجا آتش است
گشته‌ام غالب طرف با مشرب عرفی که گفت«روی دریا سلسبیل و قعر دریا آتش است»