گنج

شمارهٔ ۶۱

قافیه: انیهاست۱۲ بیت
امشب آتشین‌رویی گرم ژندخوانی‌هاستکز لبش نوا هر دم در شررفشانی‌هاست
تا در آب افتاده عکس قد دلجویشچشمه همچو آیینه فارغ از روانی‌هاست
در کشاکش ضعفم نگسلد روان از تناین که من نمی‌میرم هم ز ناتوانی‌هاست
از خمیدن پشتم روی بر قفا باشدتا چه‌ها درین پیری حسرت جوانی‌هاست
کشته دل خویشم کز ستمگران یکسردید دلفریبی‌ها گفت مهربانی‌هاست
سوی من نگه دارد چین فگنده در ابروبا گران‌رکابی‌ها خوش سبک‌عنانی‌هاست
دائم از سر خاکم رخ نهفته بگذشتنهان و هان خدا دشمن این چه بدگمانی‌هاست
شوخیش در آیینه محو آن دهن داردچشم سحرپردازش باب نکته‌دانی‌هاست
با عدو عتابستی وز منش حجابستیوه چه دلربایی‌ها هی چه جان‌ستانی‌هاست
با چنین تهیدستی بهره چه بود از هستیکار ما ز سرمستی آستین‌فشانی‌هاست
ای که اندرین وادی مژده از هما دادیبر سرم ز آزادی سایه را گرانی‌هاست
ذوق فکر غالب را برده ز انجمن بیرونبا ظهوری و صائب محو هم‌زبانی‌هاست