گنج

شمارهٔ ۶۰

قافیه: یدبودهاست۱۰ بیت
گر بار نیست سایه خود از بید بوده استباری بگو که از تو چه امید بوده است؟
شادم ز درد دل که به مغز شکیب ریختنومیدیی که راحت جاوید بوده است
ظالم هم از نهاد خود آزار می کشدبر فرق اره اره تشدید بوده است
شبها کند ز روی تو دریوزه ضیامه کاسه گدایی خورشید بوده است
تلخ ست تلخ رشک تمنای خویشتنشادم که دل ز وصل تو نومید بوده است
در ماه روزه طره پریشان چه می روی؟می خور که در زمانه شب عید بوده است
از رشک خوشنوایی ساز خیال منمضراب نی به ناخن ناهید بوده است
هرگونه حسرتی که ز ایام می کشیمدرد ته پیاله امید بوده است
حق را ز خلق جو که نوآموز دید راآیینه خانه مکتب توحید بوده است
نادان حریف مستی غالب مشو که اودردی کش پیاله جمشید بوده است