گنج

شمارهٔ ۴

ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زابا همه در گفتگو بی همه با ماجرا
شاهد حسن ترا در روش دلبریطره پر خم صفات موی میان ماسوا
دیده وران را کند دید تو بینش فزوناز نگه تیزرو گشته نگه توتیا
آب نبخشی به زور خون سکندر هدرجان نپذیری به هیچ نقد خضر ناروا
بزم ترا شمع و گل خستگی بوترابساز ترا زیر و بم واقعه کربلا
نکبتیان ترا قافله بی آب و ناننعمتیان ترا مائده بی اشتها
گرمی نبض کسی کز تو به دل داشت سوزسوخته در مغز خاک ریشه دارو گیا
مصرف زهر ستم داده به یاد توامسبز بود جای من در دهن اژدها
کم مشمر گریه ام زانکه به علم ازلبوده در این جوی آب گردش هفت آسیا
ساده ز علم و عمل، مهر تو ورزیده ایممستی ما پایدار، باده ما ناشتا
خلد به غالب سپار زان که بدان روضه درنیک بود عندلیب خاصه نوآیین نوا