گنج

شمارهٔ ۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انترا۱۲ بیت
ای گل از نقش کف پای تو دامان تراگل فشان کرده قبا سرو خرامان ترا
تا ز خون که ازین پرده شفق باز دمد؟رونق صبح بهارست گریبان ترا
هر قدر شکوه که در حوصله گرد آمده بودگوی گردید به مستی خم چوگان ترا
جذبه زخم دلم کارگر افتاد، مبادعطسه غربال کند مغز نمکدان ترا
ندمد بوی کباب از نفس غیر و خوشممی شناسم اثر گرمی پنهان ترا
راحت دائمی ذوق طلب را نازمگرد نمناک بود سایه بیابان ترا
چشم آغشته به خون بین و ز خلوت بدر آیاینک ابر شفق آلوده گلستان ترا
آیی از بزم رقیب و سر راهت میرمتا ربایم دل از ناز پشیمان ترا
چه غم ار سیلی سنگ ستمش کرد کبودسبزه زاری تنم طرف خیابان ترا
فرصتت باد که سر در سر کارت کردیمآفتاب لب بامیم شبستان ترا
هر حجابی که دهد روی به هنگامه شوقپرده ساز بود زمزمه سنجان ترا
فارغش ساخته از حسرت پیکان غالبحق بود بر جگر ریش تو دندان ترا