شمارهٔ ۳۹
لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ماسیل را پای به سنگ آمده در خانه ما
تفی از برق بلا تعبیه دارد در خویشدهن خاک کند آبله از دانه ما
چشم بر تازگی شور جنون دوخته استدر خزان بیش بود مستی دیوانه ما
می به اندازه حرام آمده ساقی برخیزشیشه خود بشکن بر سر پیمانه ما
تنگیش نام برآورده تماشا دارددر پی مور فرو رفتن کاشانه ما
به چراغی نرسیدیم درین تیره سراشمع خاموش بود طالع پروانه ما
دم تیغت تنک و گردن ما باریک استآفرین بر تو و بر همت مردانه ما
دود آه از جگر چاک دمیدن داردزلف خیزست زهی دستگه شانه ما
خوش فرو می رود افسون رقیبت در دلپنبه گوش تو گردد مگر افسانه ما
مو برآید ز کف دست اگر دهقان رانیست ممکن که کشد ریشه سر از دانه ما
داده بر تشنگی خویش گواهی غالبدهن ما به زبان خط پیمانه ما