شمارهٔ ۳۸
مدام محرم صهبا بود پیاله مابه گرد مهر تنیده ست خط هاله ما
زهی ز گرمی خویت نفس گرانمایهگداز ناله ما آبیار ناله ما
چمن طراز جنونیم و دشت و کوه از ماستبه مهر داغ شقایق بود قباله ما
به دل ز جور تو دندان فشرده ایم و خوشیمز استخوان اثری نیست در نواله ما
تو زودمستی و ما رازدار خوی توایمشراب درکش و پیمانه کن حواله ما
درازی شب هجران ز حد گذشت، بیافدای روی تو عمر هزار ساله ما
جنون به بادیه پرداز گلستان بخشیدسواد دیده آهوست داغ لاله ما
ز سعی هرزه به بیحاصلی علم گشتیمچو باد بید پدید آمد از اماله ما
همین گداختن است آبروی ما غالبگهر چه ناز فروشد به پیش ژاله ما