گنج

شمارهٔ ۴۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینهما۷ بیت
محو کن نقش دویی از ورق سینه ماای نگاهت الف صیقل آیینه ما
وقف تاراج غم تست چه پیدا چه نهانهمچو رنگ از رخ ما، رفت دل از سینه ما
چه تماشاست ز خود رفته خویشت بودنصورت ما شده کس تو در آیینه ما
عرصه بر الفت اغیار چه تنگ آمده استخوش فرو رفته به طبع تو خوشا کینه ما
محتشم زاده اطراف بساط عدمیمگوهر از بیضه عنقاست به گنجینه ما
نیست مستان ترا تفرقه بدر و هلالباده مهتاب بود در شب آدینه ما
غالب امشب همه از دیده چکیدن داردخون دل بود مگر باده دوشینه ما