شمارهٔ ۳۲۶
دل که ازمن مر ترا فرجام ننگ آرد همیبر سر راه تو با خویشم به جنگ آرد همی
پنجه نازک ادایش را نگاری دیگر استخون کند دل را نخست آنگه به چنگ آرد همی
بوسه گر خواهی بدین شنگی بپیچد تنگ تنگعذر اگر باید به مستی رنگ رنگ آرد همی
آن که جوید از تو شرم و آن که خواهد از تو مهرتقوی از میخانه و داد از فرنگ آرد همی
بازوی تیغ آزمایی داشتی انصاف نیستکز تو بختم مژده زخم خدنگ آرد همی
گر نه در تنگی دهان دوست چشم دشمن استاز چه رو بر کامجویان کار تنگ آرد همی؟
تا در آن گیتی شوم پیش شهیدان شرمساررنجد و بیهوده در قتلم درنگ آرد همی
خواهدم در بند خویش اما به فرجام بلاحلقه دام من از کام نهنگ آرد همی
همچنان در بند سامان مرادش سنجمیگر به جای شیشه بخت از دوست سنگ آرد همی
چشم خلقی سرمه جوی و روی غالب در میاندر رهش اندیشه با بادم به جنگ آرد همی