شمارهٔ ۳۲۵
رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمیگل دیدمی و روی ترا یاد کردمی
رفت آن که گر به راه تو جان دادمی ز ذوقاز موج گرد ره نفس ایجاد کردمی
رفت آن که گر لبت نه به نفرین نواختیرنجیدمی و عربده بنیاد کردمی
رفت آن که قیس را به سترگی ستودمیدر چابکی ستایش فرهاد کردمی
رفت آن که جانب رخ و قدت گرفتمیدر جلوه بحث با گل و شمشاد کردمی
رفت آن که در ادای سپاس پیام توهرگونه مرغ صد قفس آزاد کردمی
اکنون خود از وفای تو آزار می کشمرفت آن که از جفای تو فریاد کردمی
بندم منه ز طره که تابم نمانده استرفت آن که خویش را به بلا شاد کردمی
آخر به دادگاه دگر اوفتاد کاررفت آن که از تو شکوه بیداد کردمی
غالب هوای کعبه به سر جا گرفته استرفت آن که عزم خلخ و نوشاد کردمی