گنج

شمارهٔ ۳۲۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: استمی۱۰ بیت
ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمیبه عشق مرکز پرگار فتنه هاستمی
امیدگاه من و همچو من هزار یکی ستز رشک درصدد ترک مدعاستمی
سخن ز دشمن و غمهای ناگوارش نیستز دوست داغ ستمهای نارواستمی
دیت مگوی و ملامت مسنج و فتنه مگیرچه شد که هیچ کسم؟ بنده خداستمی
به سرمه غوطه دهیدم که در سیه مستیز شرمگینی چشمی سخن سراستمی
ستم نگر که بدین بخت تیره ای که مراستز بهر فرق عدو سایه هماستمی
چگونه تنگ توانم کشیدنت به کنارکه با تو در گله از تنگی قباستمی
نکرده وعده که بر عاجزان ببخشایدامیدسنج فغانهای نارساستمی
به باده داغ خودی از روان فرو شستههلاک مشرب رندان پارساستمی
به هرزه ذوق طلب می فزایدم غالبکه باد در کف و آتش به زیر پاستمی