گنج

شمارهٔ ۳۱۹

قافیه: اری۱۰ بیت
ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باریاینقدر گران نبود ناله ای ز بیماری
وه که با چنین طاقت راه بر دم تیغ ستپای برنمی تابد رنج کاوش خاری
در جنون به من ماناست گر ز عجز خون گرددناله ای که برخیزد از دل گرفتاری
غم چه درربود از ما اینک آنچه بود از ماسینه ای و اندوهی خاطری و آزاری
ای فنا دری بگشا بو که در تو بگریزدهم ز خلق نومیدی هم ز خویش بیزاری
بهره از وجودم نیست زین کشش گشودم نیستپا و داغ رفتاری دست و حسرت کاری
ناز مؤمن و کافر بر چه دستگاه آخرسبحه ای و مسواکی، قشقه ای و زناری
بر جنون صلایی زن عقل را قفایی زنداده ای ز نامردی سر به بند دستاری
شوخی شمیمش بین جنبش نسیمش بینغنچه راست آهنگی سرو راست رفتاری
کاش کان بت کاشی درپذیردم غالببنده توام گویم گویدم ز ناز آری