گنج

شمارهٔ ۳۰۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اکردهای۱۲ بیت
چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ایبایدت از خویش پرسید آنچه با ما کرده‌ای
گر نه‌ای مشتاق عرض دستگاه حسن خویشجان فدایت دیده را بهر چه بینا کرده‌ای؟
هفت دوزخ در نهاد شرمساری مضمرستانتقام است این که با مجرم مدارا کرده‌ای
صد گشاد آن را که هم امروز رخ بنموده‌ایمژده باد آن را که محو ذوق فردا کرده‌ای
خوبرویان چون مذاق خوی ترکان داشتندآفرینش را بر ایشان خوان یغما کرده‌ای
خستگان را دل به پرسش‌های پنهان برده‌ایبا درستان گر نوازش‌های پیدا کرده‌ای
چشمه نوش است از زهر عتابت کام جانتلخی می در مذاق ما گوارا کرده‌ای
ذره‌ای را روشناس صد بیابان گفته‌ایقطره‌ای را آشنای هفت دریا کرده‌ای
دجله می‌جوشد همانا دیده‌ها جویای تستشعله می‌بالد مگر در سینه‌ها جا کرده‌ای؟
جلوه و نظاره پنداری که از یک گوهرستخویش را در پرده خلقی تماشا کرده‌ای
چاره در سنگ و گیاه و رنج با جاندار بودپیش از آن کاین دررسد آن را مهیا کرده‌ای
دیده می‌گرید، زبان می‌نالد و دل می‌تپدعقده‌ها از کار غالب سر به سر وا کرده‌ای