شمارهٔ ۲۹۸
گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟آن پیر زال سست پی قد خمیده کو؟
یادت نکرده خصم به عنوان به لفظ دوستآن نامه نخوانده ز صد جا دریده کو؟
رعنا دلت به دختر همسایه بند نیستآن مه رخ به گوشه ایوان خزیده کو؟
دوشینه گل به بستر و بالین نداشتیآن برگ گل که در تن نازک خلیده کو؟
کس داوری نبرده ز جورت به دادگاهآن بی گنه که شاه زبانش بریده کو
گویی به شحنه گوی که کس را نکشته ایمآن نعش نیم سوخته ز آتش کشیده کو؟
گویی خمش شوی چو ز کویم بدر رویآن دل که جز به ناله به هیچ آرمیده کو؟
گویی دمی ز گریه خونین به ما برآرآن مایه خون که سر دهم از دل به دیده کو؟
بشنو که غالب از تو رمیده و به کعبه رفتگفتی شگفتیی که بود ناشنیده کو؟