گنج

شمارهٔ ۲۹۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ندتو۱۱ بیت
بالم به خویش بس که به بند کمند تومردم گمان کنند که تنگم به بند تو
آزادیم نخواهی و ترسم کزین نشاطنالم به خود چنان که نگنجم به بند تو
نز خویش ناسپاسی و نز سایه در هراسگویی رسیده ام به دل دردمند تو
رنج قضاست همت آسان گذار ماقهر خداست خاطر مشکل پسند تو
از ما چه دیده ای که به ما از گداز دلهمچون شکر در آب بود نوشخند تو
ای مرگ مرحبا، چه گرانمایه دلبریچشم بد از تو دور نکویان سپند تو
ای کعبه چون من از دل یار اوفتاده ای ستاین بت که اوفتاده ز طاق بلند تو
در رهگذر به پرسش ما گر کشی چه باکآخر شراب نیست عنان سمند تو
آن کز تو دل ربوده ندانم که بوده است؟یارب که دور باد ز جانش گزند تو
هرگونه رنج کز تو در اندیشه داشتمهم با تو در مباحثه گفتم به پند تو
غالب سپاس گوی که ما از زبان دوستمی بشنویم شکوه بخت نژند تو