شمارهٔ ۲۷۹
زهی باغ و بهار جان فشانانغمت چشم و چراغ رازدانان
به صورت اوستاد دلفریبانبه معنی قبله نامهربانان
چمن کوی ترا از ره نشینانختن موی ترا از بادخوانان
بلایت چهره با مشکینه مویانادایت چیره بر نازک میانان
غمت را بختیان زناربندانگلت را عندلیبان بیدخوانان
وصالت جان توانا ساز پیرانخیال خاطرآشوب جوانان
دل دانش فریبت را به گردنوبال رونق جادوبیانان
غم دوزخ نهیبت را به دامنگداز زهره آتش زبانان
میانت پای لغز موشکافاندهانت چشم بند نکته دانان
دل از داغت بساط گلفروشانتن از زخمت ردای باغبانان
سگ کوی تو را در کاسه لیسیلب پر دعوی شیرین دهانان
سر راه ترا در خاک روبینسیم پرچم گیتی ستانان
به پشتیبانی لطف تو امیدقوی همچون نهاد سخت جانان
به بالادستی عفو تو عصیانزبون همچون نشست ناتوانان
ز ناحق کشتگان راضی به جانتکه غالب هم یکی باشد از آنان