شمارهٔ ۲۷۸
به خونم دست و تیغ آلود جانانبدآموزان وکیل بی زبانان
چه گویم در سپاس بی کسی هازهی نامهربان مهربانان
گر از خود خوشتری سنجیده باشدنوازشهاست با این بدگمانان
فغانا میگساران دجله نوشاندریغا ساقیان اندازه دانان
بهار آید به حیرتگاه نازشز بوی گل نفس بر ره فشانان
دم مردن به رشکم تنگ گیردفراخیهای عیش سخت جانان
گلی بر گوشه دستار داریخوشا بخت بلند باغبانان
غمت خونخوار و دلها بی بضاعتدریغا آبروی میزبانان
گذشت از دل ولی نگذشت از دلخدنگ غمزه زورین کمانان
نوای شوق خواه از بینوایاننشان دوست جوی از بی نشانان
به رغمم تا فرود آرد به من سربه خواری بنگرم در ناتوانان
سبک برخیز زین هنگامه غالبچه آویزی بدین مشتی گرانان