شمارهٔ ۲۷۶
ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشاندل مردم به خم طره خم در خمشان
کافرانند جهانجوی که هرگز نبودطره حور دلاویزتر از پرچمشان
آشکارا کش و بدنام و نکونامی جویآه از این طایفه وان کس که بود محرمشان
رشک بر تشنه تنها رو وادی دارمنه بر آسوده دلان حرم و زمزمشان
بگذر از خسته دلانی که ندانی هشدارخستگانند که داری و نداری غمشان
داغ خونگرمی این چاره گرانم گوییآتش ست آتش اگر پنبه وگر مرهمشان
ای که راندی سخن از نکته سرایان عجمچه به ما منت بسیار نهی از کمشان
هند را خوش نفسانند سخنور که بودباد در خلوتشان مشک فشان از دمشان
مؤمن و نیر و صهبایی و علوی وانگاهحسرتی، اشرف و آزرده بود اعظمشان
غالب سوخته جان گرچه نیاید به شمارهست در بزم سخن همنفس و همدمشان