گنج

شمارهٔ ۲۶۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهشگرفتهایم۱۰ بیت
بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایماز خود گذشته و سر راهش گرفته ایم
دل با حریف ساخته و ما ز سادگیبر مدعای خویش گواهش گرفته ایم
آوارگی سپرده به ما قهرمان شوقما همتی ز گرد سپاهش گرفته ایم
از چشم ما خیال تو بیرون نمی رودگویی به دام تار نگاهش گرفته ایم
در هر نوردش از دل اغیار محضری ستصد خرده بر دو زلف سیاهش گرفته ایم
در عرض شوق صرفه نبردیم در وصالدر شکوه های خواه مخواهش گرفته ایم
با حسن خویش را چه قدر می توان شکستعبرت ز حال طرف کلاهش گرفته ایم
دیگر ز دام ذوق تماشا نمی روددر حلقه کشاکش آهش گرفته ایم
دلتنگی پریرخ کنعان ز رشک دوستدانیم ما که در بن چاهش گرفته ایم
حرفی مزن ز غالب و رنج گران اوکوهی معارض پر کاهش گرفته ایم