گنج

شمارهٔ ۲۶۸

قافیه: نوشتهایم۱۲ بیت
تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایمآفاق را مرادف عنقا نوشته‌ایم
ایمان به غیب تفرقه‌ها رفت از ضمیرز اسما گذشته‌ایم و مسما نوشته‌ایم
عنوان رازنامه اندوه ساده بودسطر شکست رنگ به سیما نوشته‌ایم
قلزم فشانی مژه از پهلوی دل استاین ابر را برات به دریا نوشته‌ایم
خاکی به روی نامه نیفشانده‌ایم مارخصت بدان حریف خودآرا نوشته‌ایم
در هیچ نسخه معنی لفظ امید نیستفرهنگ‌نامه‌های تمنا نوشته‌ایم
آینده و گذشته تمنا و حسرت استیکی کاشکی بود که به صد جا نوشته‌ایم
دارد رخت به خون تماشا خطی ز حسنروشن سواد این ورق نانوشته‌ایم
رنگ شکسته عرض سپاس بلای تستپنهان سپرده‌ای غم و پیدا نوشته‌ایم
آغشته‌ایم هر سر خاری به خون دلقانون باغبانی صحرا نوشته‌ایم
کویت ز نقش جبهه ما یک قلم پر استلختی سپاس همدمی پا نوشته‌ایم
غالب الف همان علم وحدت خودستبر «لا» چه بر فروزد گر «الا» نوشته‌ایم؟