گنج

شمارهٔ ۲۶۶

قافیه: ابشستهایم۹ بیت
شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایماز دیده نقش وسوسه خواب شسته‌ایم
افسون گریه برد ز خویت عتاب رااز شعله تو دود به هفت آب شسته‌ایم
زاهد خوش است صحبت از آلودگی مترسکاین خرقه بارها به می ناب شسته‌ایم
ای در عتاب رفته ز بی‌رنگی سرشکغافل که امشب از مژه خوناب شسته‌ایم
پیمانه را ز باده به خون پاک کرده‌ایمکاشانه را ز رخت به سیلاب شسته‌ایم
غرق محیط وحدت صرفیم و در نظراز روی بحر موجه و گرداب شسته‌ایم
بی‌دست و پا به بحر توکل فتاده‌ایماز خویش گرد زحمت اسباب شسته‌ایم
در مسلخ وفا ز حیا آب گشته‌ایمخون از جبین و دست ز قصاب شسته‌ایم
غالب رسیده‌ایم به کلکته و به میاز سینه داغ دوری احباب شسته‌ایم