گنج

شمارهٔ ۲۶۴

قافیه: یدنهم۱۲ بیت
نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن همگلم بر گوشه دستار زد دامن ز چیدن هم
بیا لطف هوا بنگر که چون موج می از میناگل از شاخ گلستی جلوه گر پیش از دمیدن هم
دلا خون گشتی و گفتی که هی گردیدی کار آخرمشنو افسرده غافل عالمی دارد چکیدن هم
نه از مهرست گر بر داستانم می نهد گوشیهمان از نکته چینی خیزدش ذوق شنیدن هم
چه پرسی کز لبت وقت قدح نوشی چه می خواهمهمین بوسیدنی چون مست تر گردی مکیدن هم
به بالینم رسیدستی زهی بی کس نوازیهافدایت یک دو دم عمر گرامی وارسیدن هم
سرت گردم شکار تازه گر هر دم هوس داریبه هر بندم رها می کن به قدر یک رمیدن هم
ز تیغت منت زخمی ندارم خویش را نازمکه حسرت غرق لذت داردم از لب گزیدن هم
ادب آموزیش در پرده محراب می بینمنخست از جانب حق بوده انداز خمیدن هم
چه خیزد گر نقابی از میان برخاست کو تسکین؟که می بینم نقاب عارض یارست دیدن هم
نخواهد روز محشر دادخواه خویش عالم رابه تو بخشید ایزد شیوه ناز آفریدن هم
دل از تمکین گرفت و تاب وحشت نبودم غالبنگنجد در گریبان من از تنگی دریدن هم