گنج

شمارهٔ ۲۵۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازافگنم۱۵ بیت
در هر انجام محبت طرح آغاز افگنممهر بردارم ازو تا هم بر او بازافگنم
در هوای قتل سر بر آستانش می نهمتا به لوح مدعا نقش خداساز افگنم
لاف پرکاری ست صبر روستایی شیوه راخواهمش کاندر سواد اعظم ناز افگنم
صعوه من هرزه پروازست بو کز فرط مهربیخودش در آشیان چنگل باز افگنم
بی زبانم کرده ذوق التفات تازه ایلاجرم شغل وکالت را به غماز افگنم
هر قدر کز حسرت آبم در دهن گردد همیهم ز استغنا به روی بخت ناساز افگنم
مردم از افسردگی هنگام آن آمد که بازرستخیزی در دل از خون کرد و بگداز افگنم
همزبانم با ظهوری مطلعی کو تا ز شوقبا جرس در ناله آوازی بر آواز افگنم
نامه بر گم شد در آتش نامه را باز افگنمچون کبوتر نیست طاووسی به پرواز افگنم
از نمک جان در تن طرز نکویان کرده امزین سپس در مغز دعوی شور اعجاز افگنم
رنجه دارد صورت اندیشه یاران مرامفت من کایینه خود را ز پرداز افگنم
ترک صحبت کردم و در بند تکمیل خودمنغمه ام جان گشت خواهم در تن ساز افگنم
تا ز دود اهل نظر چشمی توانند آب دادرخنه در دیوار آتشخانه راز افگنم
بگسلم بند و دهم اوراق دیوان را به بادخیل طوطی اندرین گلشن به پرواز افگنم
غالب از آب و هوای هند بسمل گشت نطقخیز تا خود را به اصفاهان و شیراز افگنم