گنج

شمارهٔ ۲۵۴

قافیه: ارندانم۱۰ بیت
در وصل دل آزاری اغیار ندانمدانند که من دیده ز دیدار ندانم
طعنم نسزد مرگ ز هجران نشناسمرشکم نگزد خویشتن از یار ندانم
پرسد سبب بیخودی از مهر و من از بیمدر عذر به خون غلتم و گفتار ندانم
بوسم به خیالش لب و چون تازه کند جوراز سادگیش بی سبب آزار ندانم
هر خون که فشاند مژه در دل فتدم بازخود را به غم دوست زیانکار ندانم
آویزش جعد از ته چادر بردم دلآشفتگی طره به دستار ندانم
بوی جگرم می دهد از خون سر هر خارشد پای که در راه وی افگار ندانم
زخم جگرم بخیه و مرهم نپسندمموج گهرم جنبش و رفتار ندانم
نقد خردم سکه سلطان نپذیرمجنس هنرم گرمی بازار ندانم
غالب نبود کوتهی از دوست همانازان سان دهدم کام که بسیار ندانم