گنج

شمارهٔ ۲۴۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ردارم۱۲ بیت
این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟دل پروانه و تمکین سمندر دارم
آهم از پرده دل بی تو شرر می بیزدشیشه لبریز می و سینه پر آذر دارم
ای متاع دو جهان رنگ به عرض آوردههان صلایی که ازین جمله دلی بردارم
من و پشتی که به خورشید قیامت گرم ستتکیه بر داوری عرصه محشر دارم
آن چرا در طرب و این ز چه ره در تعب است؟خنده بر غفلت درویش و توانگر دارم
کیست تا خار و خس از رهگذرش برچیند؟دگر امشب سر آرایش بستر دارم
پرتو مهر سیاهی ز گلیمم نبردسایه ام سایه شب و روز برابر دارم
سوخت دل بی تو ز وصلم چه گشاید اکنون؟حسرتت بیشتر و ذوق تو کمتر دارم
کهنه تاریخی داغم نفسم شعله ورستشرح کشاف صد آتشکده از بر دارم
هم ز شادابی ناز تو به خود می بالمریشه در آب ز تار دم خنجر دارم
رازدار تو و بدنام کن گردش چرخهم سپاس از تو و هم شکوه ز اختر دارم
مرحبا سوهن و جان بخشی آبش غالبخنده بر گمرهی خضر و سکندر دارم