شمارهٔ ۲۴۶
نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودموه چه خوش بودی که بودی ذوق بهباد خودم
معنی بیگانه خویشم، تکلف بر طرفچون مه نو مصرع تاریخ ایجاد خودم
جوهر اندیشه دلخون گشتنی در کار داشتغازه رخساره حسن خداداد خودم
از بهار رفته درس رنگ و بو دارم هنوزدر غمت خاطر فریب جان ناشاد خودم
گر فراموشی به فریادم رسد وقت ست وقترفته ام از خویشتن چندان که در یاد خودم
گرم استغناست بامن گرچه مهرش در دلستتا نباشد دعوی تأثیر فریاد خودم
هر قدم لختی ز خود رفتن بود در بار منهمچو شمع بزم در راه فنازاد خودم
تا چه خونها خورده ام شرمنده از روی دلمغنچه آسا پیچش طومار بیداد خودم
می دهم دل را ز بیدادت فریب التفاتسادگی بنگر که در دام تو صیاد خودم
عالم توفیق را غالب سواد اعظمممهر حیدر پیشه دارم حیدرآباد خودم