شمارهٔ ۲۴۱
نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیلنه چو نمرود توانا نه شکیبا چو خلیل
با رقیبان کف ساقی به می ناب کریمبا غریبان لب جیحون به دمی آب بخیل
بنه و بار به شبگیر درافگنده به راهآن که دانست سراسیمگی صبح رحیل
هان و هان ای گهرین پاره سیمین ساعدکز دم تیغ بلیسی به زبان خون قتیل
بس کن از عربده تا چند ربایی به فسوساز گدایان سر و از تارک شاهان اکلیل
تو نباشی، دگری، کوی تو نبود، چمنیکی شدستیم به دلتنگی جاوید کفیل؟
ترس موقوف چه شد رشک نبینی که دگردارم آهنگ نیایشگری رب جلیل
ای به مسمار قضا دوخته چشم ابلیسبه دم گرمروان سوخته بال جبریل
با توام خرمی خاطر موسی بر طوربا خودم خستگی لشکر فرعون به نیل
بر کمال تو در اندازه کمال تو محیطبر وجود تو در اندیشه وجود تو دلیل
نکنی چاره لب خشک مسلمانی راای به ترسابچگان کرده می ناب سبیل
غالب سوخته جان را چه به گفتار آری؟به دیاری که ندانند نظیری ز قتیل