شمارهٔ ۲۴۰
داریم در هوای تو مستی به بوی گلما راست باده ای که تو نوشی به روی گل
اندازه سنج رشکم و ترسم ز انتقامپوشم ز شمع چشم و نبینم به سوی گل
بر گوشه بساط غریبست و آشناستگلبن دیار گل بود و شاخ کوی گل
اندیشه را به نیم ادا می توان فریفتخون کن دلی که از تو کند آرزوی گل
تا گل به رنگ و بوی که ماند؟ که در چمنگل در پس گل آمده در جستجوی گل
جوش بهار بس که مهارش گسسته استتازد به دشت ناقه بیراهه پوی گل
هی زود گیر زود گسل هی جگی جگیدر خشم خوی شعله و در مهر خوی گل،
زان گه که عندلیب لقب داده ای مراافزوده ای امید من و آبروی گل
در موسم تموز گلابی به تن بریزتا آب رفته باز بیاید به جوی گل
غالب ز وضع طالبم آید حیا که داشت«چشمی به سوی بلبل و چشمی به سوی گل »