گنج

شمارهٔ ۲۲۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابودهاستشرط۱۰ بیت
گویی که هان وفا که وفا بوده است شرطآری همین ز جانب ما بوده است شرط
هی هی نه یادداشت نخستینه شرط بودگفتی ز یاد رفت چه ها بوده است شرط
بس نیست این که می گذرد در خیال ماگفتی به عشق آه رسا بوده است شرط
لب بر لبت نهادن و جان دادن آرزوستدر عرض شوق حسن ادا بوده است شرط
میرم ز رشک گر همه بویت به من رسدکه‌آمیزش شمال و صبا بوده است شرط
گو در میان نیامده باشد ولی به دهراندازه ای ز بهر جفا بوده است شرط
گرم ست دم به ناله سرشکی فرو ببارپاکی پی بساط دعا بوده است شرط
همدم نمک به زخم دلم مشت مشت ریزآخر نه پرسشی به سزا بوده است شرط؟
تا نگذرم ز کعبه چه بینم که خود ز دیررفتن به کعبه رو به قفا بوده است شرط
غالب به عالمی که تو ای خون دل بنوشاز بهر باده برگ و نوا بوده است شرط