گنج

شمارهٔ ۲۱۹

قافیه: ابرقص۱۰ بیت
چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقصجا را نگاه دار و هم از خود جدا برقص
نبود وفای عهد دمی خوش غنیمت ستاز شاهدان به نازش عهد وفا برقص
ذوقی ست جستجو چه زنی دم ز قطع راهرفتار گم کن و به صدای درا برقص
سرسبز بوده و به چمن ها چمیده ایمای شعله در گداز خس و خار ما برقص
هم بر نوای جغد طریق سماع گیرهم در هوای جنبش بال هما برقص
در عشق انبساط به پایان نمی رسدچون گردباد خاک شو و در هوا برقص
فرسوده رسمهای عزیزان فرو گذاردر سور نوحه خوان و به بزم عزا برقص
چون خشم صالحان و ولای منافقاندر نفس خود مباش ولی بر ملا برقص
از سوختن الم ز شگفتن طرب مجویبیهوده در کنار سموم و صبا برقص
غالب بدین نشاط که وابسته که ایدر خویشتن ببال و به بند بلا برقص