شمارهٔ ۲۱۴
بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکشدل عدو نه اگر خون شود در آذر کش
بیا و منظر بام فلک نشیمن سازبیا و شاهد کام دو کون در بر کش
سمن به جیب غنا از نوای مطرب ریزتتق به روی هوا از بخور مجمر کش
نسیم طرز خرام تو در نظر داردتو طیلسان روش را طراز دیگر کش
هزار آینه ناز در مقابل نههزار نقش دل افروز در برابر کش
اگر به باده گرایی قدح ز نرگس خواهوگر به سبحه ز شبنم به رشته گوهر کش
به لاله گوی که هان بسدین قدح دردهبه مرغ گوی که هین خسروی نوا برکش
بدان ترانه که ممنوع نیست مستی کناز آن شراب که نبود حرام ساغر کش
مذاق مشرب فقر محمدی داریمی مشاهده حق نیوش و دم در کش
ز سرفرازی بخت جوان به خویش ببالبه روی چرخ ز طرف کلاه خنجر کش
نشاط ورز و گهرپاش و شادمانی کنجهان ستان و قلمرو گشای و لشکر کش
ترا که گفت که منت کشی ز چرخ کبودبه قهر کام دل خویشتن از اختر کش
ز نقش بندگی خویش در خردمندیرقم به ناصیه والی دو پیکر کش
ز فر فرخی بخت در جهانداریعلم به سر حد فرمانروای خاور کش
سپس به تیغ تو خونم هدر که خواهم گفتبگیر غالب دلخسته را و در بر کش