شمارهٔ ۲۰۹
هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویسبهر دفع فتنه حرزی از برایش می نویس
ای رقم سنج یمین دوست بیکاری چراخود سپاس دست خنجر آزمایش می نویس
آنچه همدم هر شب غم بر سرم می بگذردهر سحر یکسر به دیوار سرایش می نویس
گر همین دیو و غریو و رنگ و نیرنگست و بسهر کجا شیخی ست کافر ماجرایش می نویس
خواریی کاندر طریق دوستداری رو دهداز مداد سایه بال همایش می نویس
می فرستی نامه وین را چشم زخمی در پی ستچشم حاسد کور بادا در دعایش می نویس
هر که بعد از مرگ عاشق بر مزارش گل بردفتوی از من در بتان زود آشنایش می نویس
رحمی از معشوق هر جا در کتابی بنگریبر کنار آن ورق جانها فدایش می نویس
ای که با یارم خرامی گر دل و دستیت هستنام من در رهگذر بر خاک پایش می نویس
هر کجا غالب تخلص در غزل بینی مرامی تراش آن را و مغلوبی به جایش می نویس