شمارهٔ ۲۰۸
تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کسما را به هیچ کشته و ممنون نکرده کس
فرصت ز دست رفته و حسرت فشرده پایکار از دوا گذشته و افسون نکرده کس
داغم ز عاشقان که ستمهای دوست رانسبت به مهربانی گردون نکرده کس
یا پیش از این بلای جگرتشنگی نبودیا چون من التفات به جیحون نکرده کس
یارب به زاهدان چه دهی خلد رایگان؟جور بتان ندیده و دل خون نکرده کس
جان دادن و به کام رسیدن ز ما ولیآه از بهای بوسه که افزون نکرده کس
شرمنده دلیم و رضاجوی قاتلیمما چون کنیم چاره خود چون نکرده کس؟
پیچد به خود ز وحشت من پیش بین منتشبیه من هنوز به مجنون نکرده کس
گیرد مرا به پرسش بیرنگی سرشکگویی حساب اشک جگرگون نکرده کس
غالب ز حسرتی چه سرایی که در غزلچون او تلاش معنی و مضمون نکرده کس