شمارهٔ ۲۰۶
داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرسمحو تندخویانم حیرت رم از من پرس
موجی از شرابستم لختی از کبابستمشور من هم از من جوی سوز من هم از من پرس
نیست با غنودنها برگ پر گشودنهااز عدم برون آمد سعی آدم از من پرس
نفس چون زبون گردد دیو را به فرمان گیرمحرم سلیمانم نقش خاتم از من پرس
ای که در دل آزاری بیش را کم انگاریدر شمار غمخواری بیشی کم از من پرس
بوسه از لبانم ده عمر خضر از من خواهجام می به پیشم نه عشرت جم از من پرس
تیغ غمزه با اغیار آنچه کرد می دانیخنجر تغافل را تیزی دم از من پرس
خلد را نهادم من لطف کوثر از من جویکعبه را سوادم من شور زمزم از من پرس
ورد من بود غالب یا علی بوطالبنیست بخل با طالب اسم اعظم از من پرس