شمارهٔ ۲۰۵
لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناسآرایش جبین شگرفان ز چین شناس
بازآ که کار خود به نگاهت سپرده ایمما را خجل ز تفرقه مهر و کین شناس
بی پرده تاب محرمی راز ما مجویخون گشتن دل از مژه و آستین شناس
داغم که وحشت تو بیفزود ز انتظارجز صید دام دیده نباشد کمین شناس
می خواهد انتقام ز هجران کشیدنیخونگرمی دل از نفس آتشین شناس
آرایش زمانه ز بیداد کرده اندهر خون که ریخت، غازه روی زمین شناس
در راه عشق شیوه دانش قبول نیستحیف ست سعی رهرو پا از جبین شناس
از دهر غیر گردش رنگی پدید نیستاین روضه را سراب گل و یاسمین شناس
حسرت صلای ربط سر و دست می زندنقش ضمیر شاه ز تاج و نگین شناس
بی غم نهاد مرد گرامی نمی شودزنهار قدر خاطر اندوهگین شناس
دور قدح به نوبت و میخوارگان گروهآوخ ز ساقیان یسار از یمین شناس
غالب مذاق ما نتوان یافتن ز مارو شیوه نظیری و طرز حزین شناس