گنج

شمارهٔ ۲۰۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انبرخیز۱۰ بیت
یقین عشق کن و از سر گمان برخیزبه آشتی بنشین یا به امتحان برخیز
گل از تراوش شبنم به تست چشمک زنز رختخواب به لبهای می چکان برخیز
به بزم غیر چه جویی لب کرشمه ستایبه دور باش تقاضای الامان برخیز
چرا به سنگ و گیا پیچی ای زبانه طورز راه دیده به دل در رو و ز جان برخیز
تو دودی ای گله کام و زبان نه در خور تستبه دل فرو شو و از مغز استخوان برخیز
گر از کشاکش جا رفته ای خودی باقی ستبه ذوق آن که نباشی ازین میان برخیز
فناست آن که بدان کین ز روزگار کشیغبار گرد و ازین تیره خاکدان برخیز
رقیب یافته تقریب رخ به پا سودنترا که گفت که از بزم سرگران برخیز؟
عیادت ست نه پرخاش تندخویی چیست؟بیا و غمزده بنشین و لب گزان برخیز
سبوچه ای دهمت هر سحر ز می غالبخدای را ز سر کوچه مغان برخیز