گنج

شمارهٔ ۱۹۷

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: اکشنگر۱۰ بیت
در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگروان سینه سودن از تپش بر خاک نمناکش نگر
برقی که جانها سوختی دل از جفا سردش ببینشوخی که خونها ریختی دست از حنا پاکش نگر
آن کو به خلوت با خدا هرگز نکردی التجانالان به پیش هر کسی از جور افلاکش نگر
تا نام غم بودی زبان می گفت دریا در میاندریای خون اکنون روان از چشم سفاکش نگر
آن سینه کز چشم جهان مانند جان بودی نهاناینک به پیراهن عیان از روزن چاکش نگر
بر مقدم صید افگنی گوشی بر آوازش ببیندر بازگشت توسنی چشمی به فتراکش نگر
بر آستان دیگری در شکر دربانش ببیندر کوی از خود کمتری در رشک خاشاکش نگر
تا گشته خود نفرین شنو تلخ ست بر لب خنده اشزهری که پنهان می خورد پیدا ز تریاکش نگر
ها خوبی چشم و دلش ها گرمی آب و گلشچشم گهربارش ببین آه شررناکش نگر
خواند به امید اثر اشعار غالب هر سحراز نکته چینی در گذر فرهنگ و ادراکش نگر