گنج

شمارهٔ ۱۹۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدنمبنگر۱۱ بیت
بیا و جوش تمنای دیدنم بنگرچو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر
ز من به جرم تپیدن کناره می کردیبیا به خاک من و آرمیدنم بنگر
گذشته کار من از رشک غیر شرمت بادبه بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر
شنیده ام که نبینی و ناامید نیمندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر
دمید دانه و بالید و آشیانگه شددر انتظار هما دام چیدنم بنگر
نیازمندی حسرت کشان نمی دانینگاه من شو و دزدیده دیدنم بنگر
اگر هوای تماشای گلستان داریبیا و عالم در خون تپیدنم بنگر
جفای شانه که تاری گسسته زان سر زلفز پشت دست به دندان گزیدنم بنگر
بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاببه خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر
به داد من نرسیدی ز درد جان دادمبه داد طرز تغافل رسیدنم بنگر
تواضعی نکنم، بی تواضعی غالببه سایه خم تیغش خمیدنم بنگر