گنج

شمارهٔ ۱۹۵

قافیه: ارانبر۱۱ بیت
بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بربه مستی خویش را گرد آر و گوی از هوشیاران بر
خمی از می به ما بفرست وانگه هر قدر خواهیروان کن جوی از شیر و دل از پرهیزگاران بر
مرا گویی که تقوی ورز قربانت شوم خود رابیارای و به خلوتخانه تقوی شعاران بر
چه پرسی کاین چنین داغ از کدامین تخم می خیزددلم از سینه بیرون آر و پیش لاله کاران بر
درین بیهوده میری آنچه با من در میان داریبگو لختی و از من زحمت انده گساران بر
ندارد شیر و خرما ذوق صهبا رحم می آیدنشاط عید از ما هدیه سوی روزه داران بر
بیا رضوان مگر ته جرعه ای بخشندت از ساغرگل از گلبن بیفشان و به بزم شادخواران بر
پشیمان می شوی از ناز بگذر زین گرانجاناندل از دلدادگان جوی و قرار بی قراران بر
نمک کم نیست هان همت بیا و داد شوخی دهغرور ننگ زنهار از نهاد دلفگاران بر
مپرس ای قاصد اهل وطن از من که من چونمسپارش نامه از اغیار گر یابی به یاران بر
شکست ما بود آرایش خویشان ما غالبزنند از شیشه ما گل به فرق کوهساران بر