شمارهٔ ۱۹۲
ای دل از گلبن امید نشانی به من آرنیست گر تازه گلی برگ خزانی به من آر
تا دگر زخم به ناسور توانگر گرددهدیه ای از کف الماس فشانی به من آر
همدم روز گدایی سبک از جا برخیزجان گرو، جامه گرو رطل گرانی به من آر
دلم ای شوق ز آشوب غمی نگشایدفتنه ای چند ز هنگامه ستانی به من آر
گیرم ای بخت هدف نیستم آخر گاهیغلط انداز خدنگی ز کمانی به من آر
ای نیاورده به کف نامه شوقی ز کفیبی زبان مژده وصلی ز زبانی به من آر
ای در اندوه تو جان داده جهانی از رشکمکش از رشکم و اندوه جهانی به من آر
ای ز تار دم شمشیر توام بستر خوابشمع بالین ز درخشنده سنانی به من آر
یارب این مایه وجود از عدم آورده تستبوسه ای چند هم از گنج دهانی به من آر
سخن ساده دلم را نفریبد غالبنکته ای چند ز پیچیده بیانی به من آر