گنج

شمارهٔ ۱۹

قافیه: اهانرا۱۲ بیت
تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان راخجل نپسندد آزرم کرم بی‌دستگاهان را
خوی شرم گنه در پیشگاه رحمت عامتسهیل و زهره افشانده ز سیما روسیاهان را
زهی دردت که با یک عالم آشوب جگرخاییدود در دل گدایان را و در سر پادشاهان را
به حرفی حلقه در گوش افگنی آزادمردان رابه خوابی مغز در شور آوری بالین‌پناهان را
ز شوقت بی‌قراری آرزو، خارا نهادان رابه بزمت لای‌خواری آبرو، پرویزجاهان را
به بزمت شادم اما زین خجالت چون برون آیم؟که رشکم، در جحیم افگند، خلد آرامگاهان را
به دل‌ها ریختی یکسر شکستن هم ز یزدان دانکه لختی بر خم زلف و کله زد، کج‌کلاهان را
بنازم خوبی خونگرم محبوبی که در مستیکند ریش از مکیدن‌ها زبان عذرخواهان را
به می آسایش جان‌ها بدان ماند که ناگاهانگذر بر چشم افتد، تشنه‌لب گم‌کرده‌راهان را
ز جورش داوری بردم به دیوان، لیک زین غافلکه سعی رشکم از خاطر برد نامش گواهان را
گسست تار و پود پرده ناموس را نازمکه دام رغبت نظاره شد رسوانگاهان را
نشاط هستی حق دارد از مرگ ایمنم غالبچراغم چون گل آشامد نسیم صبحگاهان را