شمارهٔ ۱۸۵
غم چو به هم درافگند رو که مراد میدهددانه ذخیره میکند کاه به باد میدهد
آخر منزل نخست خوی تو راه میزنداول منزل دگر بوی تو زاد میدهد
ای که به دیده نم ز تست وی که به سینه غم ز تستنازش غم که هم ز تست خاطر شاد میدهد
شوخی دلگشا تنت برگ نبات مینهدسختی بیوفا دلت رزق جماد میدهد
مست عطای خود کند ساقی ما نه مست میداده ز یاد میبرد بس که زیاد میدهد
دوست ز رفته بگذرد لیک غبار ما هنوزدر رهش از فزونسری مالش باد میدهد
آنچه به من نبشتهای نیست ز نامهبر نهانشوخی نامه در کفش نامه گشاد میدهد
میدهیام به خُلد جا رحم کجاست ای خداآب و هوای این فضا کوی که یاد میدهد؟
خو به جفا گرفته را تازه کند خراش دلور نه بهانه جوی من چیست که داد میدهد؟
توسن کلک غالبا مصرع فیضیاش عنان است«صبح چو ترک مست من شیشه گشاد میدهد»