گنج

شمارهٔ ۱۷۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارتنرود۱۱ بیت
تاجر شوق بدان ره به تجارت نرودکه ره انجامد و سرمایه به غارت نرود
چه نویسم به تو در نامه؟ کز انبوهی غمنیست ممکن که روانی ز عبارت نرود
از حیا گیر نه از جور گر آن مایه نازکشته تیغ ستم را به زیارت نرود
وصل دلدار نه خلدست همان به، همدمکه نگویی سخن و عرض بشارت نرود
دل بدان گونه بپالای که در خواهش دیددیده خون گردد و از دیده بصارت نرود
قصر و مهمانکده حاتم و کسری بگذارنام از رفتن آثار عمارت نرود
حج درویش طمع پیشه نیرزد به قبولتا که اندوخته کدیه به غارت نرود
تو به یک قطره خون ترک وضو گیری و ماسیل خون از مژه رانیم و طهارت نرود
رمز بشناس که هر نکته ادایی داردمحرم آنست که ره جز به اشارت نرود
زاهد از حور بهشتی به جز این نشناسدکه شود دستزد شوق و بکارت نرود
غالب خسته به کوی تو رهین تپشی ستکه به شاهی ننشیند به وزارت نرود