شمارهٔ ۱۷۵
قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟آن که دایم کار با دلهای خرسندش بود
شاهد ما همنشین آرای و رنگین محفل ستلاجرم در بند خویش ست آن که در بندش بود
در نگارین روضه فردوس نگشاید دلشآن که در بند دروغ راست مانندش بود
آن که از شنگی به خاموشی دل از ما می بردوای گر چون ما زبان نکته پیوندش بود
در ستم حق ناشناسش گفتن از انصاف نیستآن که چندین تکیه بر حلم خداوندش بود
هیچ دانی این همه شور عتاب از بهر چیست؟تا جگرها تشنه موج شکرخندش بود
نازم آن خودبین که ناید غیر خویشش در نظرگر به خاک رهگذار دوست سوگندش بود
آن که خواهد در صف مردان بقای نام خویشخون دشمن سرخ تر از خون فرزندش بود
با خرد گفتم نشان اهل معنی بازگویگفت گفتاری که با کردار پیوندش بود
غالبا زنهار بعد از ما به خون ما مگیرقاتل ما را که حاکم آرزومندش بود