گنج

شمارهٔ ۱۷۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اگویند۱۳ بیت
به مقصدی که مر آن را ره خدا گویندبرو برو که از آن سو بیا بیا گویند
کسی که پای ندارد چگونه راه رودخود اهل شرع درین داوری چه ها گویند؟
ز رمز نخل «انا الله » گوی ناآگاهحدیث جلوه گه و موسی و عصا گویند
مگر ز حق نبود شرم حق پرستان راکه نام حق نبرند و همین «انا» گویند
ز قول شان نبود دلنشین اهل نظرجز آن صفات که از ذات کبریا گویند
نخوانده در کتب و ناشنیده از فقهابه غیر بی مزه واگویه ها که واگویند
دم از «وجودک ذنب » زدند بی خبرانچه سان عطیه حق را گناه ما گویند؟
بلی گناه بود دعوی وجود ز مابه اهل راز چنین گوی تا بجا گویند
دگر ملامتیان را چه زهره پاسخاگر به خشم گرایند و ناسزا گویند
نکرده زر مس خود را و بهر عرض فریببه پیش خلق حکایت ز کیمیا گویند
کسان که دعوی نیکی همی کنند مرااگر نه نیک شمارند بد چرا گویند؟
طمع مدار که یابی خطاب مولانابس ست همچو تویی را که پارسا گویند
بگوی مرده که در دهر کار غالب زاراز آن گذشت که درویش و بینوا گویند